سيد محمد باقر برقعى
638
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
رود دريايى غوطهور در كام گردابى هنوز * غرقه گشته ، فكر پايابى هنوز بانگِ نوشانوش شبهايت گذشت * بىخبر از روز ، در خوابى هنوز آفتابى مىدميد از سمت شوق * همنشين كرم شبتابى هنوز گوهرى در خوشههاى ماه بود * انعكاسِ قلبِ بىتابى هنوز جلوهء آيينه از رخسار دوست * شكل يك تصويرِ در خوابى هنوز روزگارت كشتى توفان زده * چون حبابى ، خانه بر آبى هنوز پنجههايت تار روحم را گسست * ضربهء ناساز مضرابى هنوز رودِ دريايى ، به دريا مىرسد * مانده آبى ، فكر مردابى هنوز در سوك دكتر حسينعلى هروى خون غزل نوبهار است و جهان در غم تو بارانيست * ساحل از صبح جنون ، تا به ابد توفانيست ابرها ، مويهكنان ، سينهء خود مىكوبند * آسمان ، صيحهزنان ، در قفسى زندانيست كوهِ استوار ، گريبان تحمّل زده چاك * شعلهء داغ درون ، آينهء حيرانيست سوگوار است قلم ، خون غزل شعلهكشان * از بلنداى سخن مىچكد و طغيانيست قامت كوههء خورشيد خميد از ماتم * حاصل دشت سحر ، با سفرت ويرانيست بالِ پروازىِ ما را تو بُدى شهپر شوق * آوخ ! آوخ ! كه كنون موسم پرافشانىست تو زدى بر نگهِ تشنهء دفتر آبى * عقد زرّين ادب ، شرح تو را ارزانيست نام تو ، رونق بازار غزلخوانى ماست * يادِ تو ، راهبر قافلهء عرفانيست شاخه آواز درگذر اى ابر بىحاصل ! تو از صحراى من * صخرهها ، گوهر شوند از قهقهِ درياى من برگريزان ، چشمه را در شوق رويش مىبرد * آسمانى دارد از گلهاى خون ، شبهاى من